سلام به دوستانم.
به قول داریوش که این روزا کلی شده برام آهنگ تنهایی:
سراب رد پای تو کجای جاده پیدا شد
کجا دستاتو گم کردم که پایان من اینجا شد
کجای قصه خوابیدی که من تو گریه بیدارم
که هرشب حرم دستاتو به آغوشم بدهکارم
تو با دلتنگیای من تو با این جاده همدستی
تظاهر کن ازم دوری
تظاهر می کنم هستی
تو آهنگ سکوت تو به دنبال یه تسکینم
صدایی تو جهانم نیستی
فقط تصویر می بینم
یه حسی در من هست که می دونم تو رو دارم
واسه برگشتنت هر شب درارو باز میذارم
خیلی ببخشید من باید این ترانه رو یه جا خالی می کردم چه جایی بهتر ز اینجا
برگردیم سر اصل موضوع:
امروز با شعری از مولانا که می دونین اصلش اهل قونیه ترکیه است اومدم
این هم از اون شعرهاییه که تو سریال ezel می خونه.
این بار کلیپشم گذاشتم براتون.


http://www.vmfun.com/dizi/ramiz-dayinin-sesinden_14766
ا برای خواندن ترجمه بر روی مشاهده ترجمه کلیک کنید ا